به اب به ابی به اسمان عروس باش نه عروسک...
یکی هست، توقلبم ... یکی هست، تو قلبم، که هر شب واسه اون می نویسمو اون خوابه نمی خوام بدونه واسه اونه که قلب من اینهمه بی تابه یه کاغذ، یه خودکار، دوباره شده همدم این دل دیوونه یه نامه، که خیسه پر از اشکه و کسی بازم اونو نمی خونه یه روز همین جا توی اتاقم یکدفعه رفت، داره میره چیزی نگفتم آخه نخواستم دلشو غصه بگیره گریه می کردم درو که می بست، می دونستم که می میمرم اون عزیزم بود، نمی تونستم جلوی راهشو بگیرم می ترسم یه روزی برسه که اونو نبینم، بمیرم تنها خدایا کمک کن نمی خوام بدونه دارم جون می کنم اینجا سکوته اتاقو داره میشکنه تیک تاک ساعته رو دیوار دوباره نمی خوام بشه باور من که دیگه نمی یاد انگار یکی هست، توقلبم ... آمدی چه زیبا ، گفتم دوستت دارم چه صادقانه ، قلبي كه به هر لحظه دو صد عشق پذيرد بگذار چنين قلبي در اندوه بميرد بي عشق و محبت نتوان زيست وليكن يك دل دو محبت نتواند بپذيرد سال نو میشود زمین نفسی دوباره میکشد برگها به رنگ در میایند شب سردي است، و من افسرده. راه دوري است، و پايي خسته. تيرگي هست و چراغي مرده. مي كنم، تنها، از جاده عبور: دور ماندند زمن آدم ها. سايه اي از سر ديوار گذشت، غمي افزود مرا بر غم ها. فكر تاريكي و اين ويراني بي خبر آمد تا با دل من قصه ها ساز كند پنهاني. نيست رنگي كه بگويد با من اندكي صبر، سحر نزديك است. هر دم اين بانگ برآرم از دل: واي، اين شب چقدر تاريك است! خنده اي كو كه به دل انگيزم؟ قطره اي كو كه به دريا ريزم؟ صخره اي كو كه بدان آويزم؟ مثل اين است كه شب نمناك است. ديگران را هم غم هست به دل، غم من، ليك، غمي غمناك است سهراب سپهري خسته ام از حبس ديوارو قفس خسته ام از حجم سنگين نفس خسته ام ازابروباران وغبار ازطلوع وازغروب اين ديار خسته ام ازاين جهان ومردمان از درون واز برون عاشقان خسته ام از ديدن هر منظره از طبيعت در درون پنجره خسته ام از همه فصل بهار از گذشت و زودگذشت روزگار خسته ام ازديدن اين غنچه ها خسته ام ازظلمت اين كوچه ها خسته ام از زردي فصل خزان خسته ام ازگشتن اين بي كران خسته ام ازرنگ آبي رنگ زرد از سكوت وتلخي شبهاي سرد خسته ام ازاين زمين و آسمان از گذشت تلخ و مايوس زمان خسته ام از خستگي و سادگي خسته ام از عشق وازدلدادگي بر سنگ قبر من بنویسید خسته بود سبکم سبک و اروم اروم از نبودن هیچ کس تو زندگیم ازتنهایی از اینکه منتظر هیچی نیستم .منتظر هیچکس نیستم هیچی ندارم که بهش امیدوار باشم هیچ هدفی ندارم هیچ کاری ندارم هیچ دلیلی واسه حسرت خوردن واسه گذشته یا امیدوار بودن به اینده ...هیچ دلیلی نیست عشقهائی که جان دادن در کنارش آرزوئی شورانگيز است اما کدام معشوقی مخاطب راستين چنين عشقی تواند بود؟؟؟ اين عشقها همواره در فضای مهگران و جادوئی اسطوره و افسانه سرگردانند و در دل کلمات شعر و در حلقوم ناله های موسيقی و در روح ناپيدای هنرها و يا در خلوت دردمند سکوت و حسرت و خيال و راستی چرا عشقها حقيقی اند و معشوقها دروغ ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ثانيه ها يكي يكي داره رد ميشه ميره عشق توام تهه دلم داره سرد ميشه ديگه همه وجودمو از كوچيكي با كينه ساختم جاي عشق شيشه ي نفرت و تو سينه كاشتم گفتن اينجا فرشته ها از ادما بيشترن خدا مگه فرشته ها ساده دلو ميشكنن اگه رفته به درك فكرشو نكن لياقتتو نداره بگير عشقتو ازون دل سنكتو ببر بده دست بقيه خدا بازم دلم گرفتار حس بديه دورو برت همه بودن ديگه منو ميخواي چيكار روز تولدمه خبر مرگت باد دل ديوونه چته ؟نكنه هوايي شدي باز بايد بسازي با بيكسي و روزو شب دراز اينجا قريبه ميكشن بايد بسازي با غم چشم دل سنگت نشينه به پاي ادما حرف معرفتو نزن چيزي نميدوني ازش گفتي مال توام ديدي حرف مفت بود همش اينا علاقه رو فقط تو مايه ميبينن وبس ميگفت اسمش مال منه ...ديدم مال همست دست خودت نيست تو ذاتن گربه صفتي هرچي غمه صدامو شنيده ميگه چته دختر واسه گربه صفتا ندوز چشاتو به در بودي ارزومو حالا نيستي تو دلم از سگ كمترم باز از عشق تو بگم روزاي تلخ و سوت وكور پشت دره داره مياد بزار بياد غريبه نيست غمه عمرمو ميخواد ... اوني كه يار تو بود، اگه غمخوار تو بود، قلبش رو پس نمي داد دل به هر كس نمي داد، دل مي گفت مقدسه عشق اون برام بسه از نگاش نفهميدم كه دروغه وهوسه، غصه خوردن نداره ،گريه كردن نداره، به يه قلب بي وفا دل سپردن نداره، آخر قصه چي شد، قلب اون مال كي شد ، اون كه از من پر گرفت چي مي خواستيم وچي شد، اوني كه مال تو بود اگه لايق تو بود تورو تنها نمي ذاشت، با خودت جا نمي ذاشت... اوني كه يار تو بود، اگه غمخوار تو بود، قلبش رو پس نمي داد دل به هر كس نمي داد کسی رو برای دوست داشتن انتخاب کن که قلب بزرگی داشته باشه تا مجبور نشی به خاطر اینکه تو قلبش وارد بشی خودت را کوچک کنی صدای سنگین سکوت در ذهنخسته ام میشکند از خویش به من هیچ وقت از عشق نبود اونم يه پسر بيوقتي عشقي نمونده تو از قصرش تصوير توتو خاطرم هر روز زشت ترشده قانون عشق لعنتي "يه روز ازت جدا ميشه ! برو لعنتي وسعت درد فقط سهم من است باز هم قسمت غمها شده ام دگر آيينه زمن با خبر است كه اسير شب يلدا شده ام من كه بي تاب شقايق بودم همدم سرد يخها شده ام كاش چشمان مرا خاك كنيدتا نبينم كه چه تنها شده ام یک شب خوب تو اسمون یک ستاره ی چشمک زنون خندیدو گفت:"کنارتم تا اخرش تا پای جون ... ستاره ی قشنگی بود ارومو نازو مهربون...ستاره شد عشق منو منم شدم عاشق اون...اما زیاد طول نکشید عشق منو ستاره جون!! ماهه اومد ستاررو دزدیدو برد نا مهربون...ستاره رفت با رفتنش منم شدم بی همزبون...!!! حالا شبا به یاده اون چشم می دوزم به اسمون!...!!!! اسمون!...!!!! هرگز دستم را نگیر وقتی قصد شکستن قلبم را داری ! هرگز به چشمان من نگاه نکن وقتی قصد دروغ گفتن داری ! هرگز سلام نکن وقتی میدانی اخرش خداحافظی است ! هرگز به کسی نگو که تنها اوست وقتی در فکرت به فکر دیگری هستی !!! حقیقت انسان به آن چه اظهار میکند نیست بلکه امشب شب اخره كه مزاحم دلت شدم خورشيد فردا مال تو ببخش كه عاشقت شدم... بدرقه لازم ندارم ميرم عزيزترين.. .نزار بمونه زير پا قلبمو بردار از زمين... دوست دارم براي تو فقط يه حرف ساده بود غافل ازاينكه قلب من منتظر اشاره بود... چرا وقتی که آدم تنها میشه عشقُ نخستین نیاز برای پیوند است، عشق یعنی دوست داشتن به اضافه صداقت ، رفاقت ، معرفت عشق یعنی امروز ، فردا و همیشه عشق آن سوی من است ، آن سوی تردید ، آن سوی اگر ، آن سوی اما ، شاید ... عشق را باید به جا آورد ، محترم شمرد ، شناخت عشق کودکی است که بوی صداقت و صراحت می دهد دست عشق را در کوچه های پر از ازدحام زندگی نباید رها کرد عشق را نباید من پذیرفتم شکست خویش را ( ادامه مطلب )
![]()
پذیرفتی چه فریبنده ، نیازمندت شدم چه
حقیرانه ، به خاطر یک کلمه مرا ترک کردی چه
ناجوانمردانه ، واژه غریب خداحافظ به میان آمد
چه بی رحمانه ، من سوختم چه عاشقانه
![]()
![]()

دلم گرفت این روزها از این روزهای بی نشون
از این همه در به دری از گردش چرخ زمون
دلم گرفت از ادما از آدمای مهربون
از این مترسکهای بد از همدلهای همزبون
تو هم که بی صدا شدی آهای خدای آسمون
آهای خدای عاشقا توئی فقط دلخوشیمون
آره دلم خیلی پره از غمهای رنگ و و وارنگ
از جمله دوست دارم دروغهای خیلی قشنگ
دلم گرفت از این روزها از ادما از آدمای مهربون
از تو که با ما نبودی از اون خدای آسمون از اون خدای آسمون
( فریدون)![]()

خدا حافظ همین حالا همین حالا که من تنهام
خداحافظ به شرطی که بفهمی تر شده
چشمام خدا حافظ کمی غمگین به یاد اون
همه تردید به یاد اسمونی که منو از چشم تو
میدید اگه گفتم خدا حافظ نه اینکه رفتنت
ساده است نه اینکه میشه باور کرد دوباره اخر
جاده است خدا حافظ واسه اینکه نبندی دل به
رویاها بدونی بی تو وباتو همینه رسم این دنیا![]()
![]()
گلهالبخند میزند و پرنده ها خسته بر میگردندو در این رویش سبز
دوباره من ...تو...ما...کجا ایستاده ایم ؟نقش ما چیست ؟
پیوند ما در دوباره شدن با کیست ؟زمین سلامت
میکنیم و ابرها درودتان بادو چون همیشه
امیدوارم ...سال نو مبارک ![]()
![]()
![]()
اهل زمین نبود نمازش شکسته بود
برسنگ قبر من بنویسید شیشه بود
تنها از این نظر که سراپا شکسته بود
بر سنگ قبر من بنویسید پاک بود
چشمان او که دائماً از اشک شسته بود
بر سنگ قبر من بنویسید این درخت
عمری برای هر تیشه و تبر دسته بود
بر سنگ قبر من بنویسید کل عمر
پشت دری که باز نمی شد نشسته بود ![]()
![]()
تنهايي چشم براه آمدن کسی که ميدانند نمی آيد. ![]()
![]()
![]()
روی دیوار میخی بکوب
تا ببینی چقدر دل شکستی
هروقت دلشان را به دست اوردی
میخی را از روی دیوار بکن
تا ببینی چقدر دل به دست اوردی
اما چه فایده...؟؟ که جای میخ ها بر روی دیوار می ماند![]()
هميشه اشک اونايي که به فکرمون هستن رو در مياريم..
و هميشه واسه کسايي که به فکرمون نيستن اشک ميريزيم..
هميشه به کسايي که اصلا به يادمون نيستن فکر ميکنيم..
و هميشه کسايي که اصلا فکرشم نميکنيم به يادمونن ![]()
وعجیب تر از آن است دوست داشته شدن .....
وقتی میدانیم کسی با جان ودل دوستمان دارد
ونفس ها وصدا ونگاهمان در روح وجانش ریشه دوانده
به بازی اش میگیریم .....
هر چه او عاشق تر ما سرخوش تر !
هر چه او دل نازک تر ما بی رحم تر!....
تقصیر از ما نیست ...
تمامی قصه های عاشقانه
این گونه به گوشمان خوانده شده اند !!! ![]()
![]()
دور افتاده ام لیک چراغی در دور دست وجودم سوسو میزند
با صدای بی صدا...اری این صدای سکوت است !میشنوی؟![]()
نگو حتي نگاه اون مرامه
فكرشو نكن بگو پسر كجايي صدامو ميشنوي يا نه ؟؟؟
اينو گوش كن تا ببينم تو ميشكني يامن ؟
حالا تو مردي و يكي ديگه عشقم شده چيه ؟؟؟!!!
بدت مياد ازش چونکه جاتو پر كرد
منو زنده كرد بعد از اينكه با تو مردم تو كه يه بار نشد تو
سختي ها پشتم باشي بازم ميگم هر جايي تو گلم
خوشبختبشی ... ولي برو كه بي توام رنگ اسمون خدا اينه
بي تو ما روزاي خوشي داريم مرام تو همينه كه توروزاي
خوشي باشي ...
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

![]()
حقیقت او نهفته در آن چیزی است که از اظهار
آن عاجز است بنابراین اگر خواستی او را بشناسی
نه به گفته هایش بلکه به ناگفته هایش گوش فرا بسپار![]()
![]()
غم و غصه اش قد یک دنیا میشه
میره یک گوشه پنهون میشینه
اونجا رو مثل یه زندون میبینه
غم تنهایی اسیرت میکنه
تا بخوای بجنبی پیرت میکنه
وقتی که تنها میشم اشک تو چشام پر میزنه
غم میاد یواش یواش خونه دل در میزنه
یاد اون شب ها می افتم زیر مهتاب بهار
توی جنگل لب چشمه می نشستیم من و یار
میگن این دنیا دیگه مثل قدیما نمی شه
دل این آدما زشته دیگه زیبا نمی شه
اون بالا باد داره زاغه ابرا رو چوب میزنه
اشک این ابرا زیاده ولی دریا نمیشه
غم تنهایی اسیرت میکنه
تا بخوای بجنبی پیرت می کنه![]()
رنجاند ، نباید گریاند عشق را باید پاس داشت ![]()
پند های عقل دور اندیش را
من پذیرفتم که عشق افسانه است
این دل درد آشنا دیوانه است
میروم شاید فراموشت کنم
درفراموشی هم آغوشت کنم
می روم از رفتن من شاد باش
از عذاب دیدنم آزاد باش
آرزودارم بفهمی درد را
تلخی برخورد های سرد را![]()
| قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت |


